Zari bäfi – زري بافي

Zari bafi1

زري بافي در روستاي هفت رنگو – از توابع بخش شهاب، جزيره قشم

در روستاي هفت رنگو در حاشيه بخش هاي لبه دار لباس (= سرآستين، يقه، دم پا، حاشيه جيب ها و …) نوعي نوار تزئيني دوخته مي شود كه تركيبي است از نخ هاي براق طلائي و نقره اي و نخ هاي معمولي كه اغلب به صورت تار و پود در هم تنيده شده‌اند. اين نوار تزئيني توسط خود اهالي بافته مي شود و به فن بافتن آن زري بافي مي گويند.

از نوارهاي زري تنها در تزئين لباس زنانه استفاده مي شود و اهالي عقيده دارند كه تزئين لباس مردانه حرام است. در حقيقت نه تنها زري كه هيچ نوع تزئين و يا طرح و نقشي در لباس مردانه ديده نمي شود و اغلب لباس هاي مردانه از پارچه هاي تك رنگ (= غالباً سفيد) و بدون طرح دوخته مي شود. اما لباس هاي زنانه، چه لباس روزمره باشد يا لباس رسمي يا لباس مهماني اغلب با پارچه هاي طرح دار ( و غالباً براق مثل ژرسه) دوخته مي شود و عمدتاً با  تزئيناتي از قبيل نوارهاي زري و … همراه است.

به طبع آنكه تزئين لباس مختص زنان است، زري بافي نيز كاري زنانه تلقي مي شود و اغلب دختران از سنين نوجواني مهارت بافتن زري را در كنار زنان مسن خانه ياد مي گيرند. از سوي ديگر بافتن زري تنها با جابجا كردن قرقره هاي نخ انجام مي گيرد و مهارت بافنده صرفاً به آشنايي وي با ترتيب جابجا كردن آن ها بستگي دارند. پس بافنده ماهر نيازي به حركات پيچيده و ظريف انگشتان دست و يا ديدن جزئيات طرح بافته شده ندارد. اين مسأله باعث مي شود كه دختران نوجواني كه هنوز دست هاي ورزيده اي ندارند و يا زنان مسني كه بينايي شان تحليل رفته است هم بتوانند زري بافي را در حد مطلوبي انجام بدهند. به همين دليل گروه سني بافندگان علاوه بر زنان جوان و ميانسال، دختران نوجوان و زنان مسن را نيز در بر مي گيرد.

زري بافي را روي پايه اي انجام مي دهند كه به آن جوقن مي گويند. جوقن به شكل دو مخروط است كه از سر نازك به هم متصل شده اند و معمولاً از فلز (عمدتاً آهني) ساخته مي شود. بر روي سطح قاعده يكي از مخروط ها دو زائده فلزي وجود دارد كه محل قرار گرفتن متكايي استوانه اي شكل به نام بالش است. بافنده بالش را بين اين دو زائده محكم مي كند تا هنگام بافتن تكان نخورد. در چهار سوي بالش (راست و چپ و جلو و عقب) قرقره هايي آويخته مي شود كه تعدادشان در هر سو به طرحي كه بافته مي شود بستگي دارد.

با جابجا كردن هر قرقره به سوي مقابل خود، نخ ها به صورت تار و پود در هم تنيده مي شوند. به اين صورت كه قرقره هاي چپ و راست، پود زري را تأمين مي كنند و قرقره هاي جلو و عقب، تار را. به نخ براق كه انواع طلايي و نقره‌اي آن استفاده مي شود، خوس و به نخ معمولي كه معمولاً تيره رنگ است (تا نخ براق به خوبي ديده شود) رشمون مي گويند. همين طور كه نوار بافته مي شود و به مرور بلندتر مي شود، بافنده، مقدار بافته شده را دور بالش مي پيچد و هر وقت به مقدار كافي از نوار بافته شد، رج انتهايي با گره كور مي شود.

طرح كلي نوار زري، الزاماً مستطيل شكل نيست، بلكه گاهي با جابجا كردن مرتب قرقره هاي چپ و راست با قرقره هاي جلو و عقب، شكل كلي نوار حالتي دندانه دندانه يا منحني شكل به خود مي گيرد. علاوه بر اين با بكارگيري ترتيب هاي متفاوتي براي جابجا كردن قرقره ها، نقش مايه هاي متفاوتي بافته مي شود كه اغلب تركيبي از شكلهاي هندسي منتظم و متقارن است.

اقامت چهار روزه در روستاي هفت رنگو، ارديبهشت 88، علي رفيع

Haftrangu – هفت رنگو

Image Hosting by Picoodle.com

روستاي هفت رنگو[1] (haft-rangu) يكي از روستاهاي تابعه دهستان طبل است كه از تغيير مكان چند خانواده طبلي به دشتي كه در شرق روستاي طبل[2] قرار دارد به وجود آمده است. اين تغيير مكان كه گويا در همين هفتاد سال اخير اتفاق افتاده منجر به استقلال كامل هفت‌رنگو از طبل نشده است و پيوستگي فرهنگي اين دو روستا در بسياري از پديده هاي فرهنگي از جمله بهره‌برداري مشترك اهالي هر دو روستا از جنگل‌هاي مانگروي ساحل شمالي بدون آنكه تفكيكي بين خود قائل شوند،گويش مشتركي كه بكار مي برند، مناسكي از قبيل نماز جمعه و بسياري پديده هاي اجتماعي ديگر به وضوح قابل تشخيص است. شايد يكي از دلايل مؤثر در انتخاب اين محل جديد براي سكونت، علاوه بر فاصله كم آن با روستاي طبل، نزديكي آن به جاده ساحلي و جنگل هاي مانگرو شمال جزيره قشم باشد. جاده ساحلي شمال جزيره، هفت رنگو را به شهرها و روستاهاي همجوارش متصل مي كند و جنگل هاي مانگرو نيز مكان مناسبي براي صيد ماهي و چيدن شاخه هاي حرا براي غذاي دامهاي انگشت‌شمار روستائيان است.

 روستاي هفت‌رنگو ، از نوع روستاهاي متمركز است كه بخش مسكوني آن يك بافت پيوسته و متراكم از خانه ها، فضاهاي عمومي و گذرگاه‌هاست و زمين هاي زراعي انگشت شماري آن را در‌‌‌ برگرفته است. با اين وجود، از آنجا كه بيشتر اهالي هفت رنگو، كشاورز نيستند و به مشاغلي از قبيل صيادي و خريد و فروش مشغول اند، باغ يا زمين زراعي چنداني وجود ندارد كه موقعيت آنها نسبت به منزل مسكوني صاحبانشان، تعيين‌كننده پراكندگي يا تمركز بافت مسكوني باشد و به زعم نگارنده، بكار بردن اصطلاح متمركز، دربرگيرنده اطلاع وي‍ژه‌اي درباره روستا نيست.

هفت‌رنگو بر روي دشت نسبتـاً وسيعي گسترش يافته اسـت كه در ميـان دو تيغه كوهستـاني (= رشته‌كوه) قرار دارد. بخش اعظم بافت مسكوني آن در كف دشت و بخش كوچكي از آن بر روي ارتفاعات جانب غربي روستا ديده مي شود. اين دو قسمت يعني بخشي كه در كف دشت قرار دارد و بخش مرتفع‌تر، محله زير و محله بالاي روستا را تشكيل مي دهند.

 وي‍ژگي‌هايي از قبيل نوع مواد و مصالح بكار رفته در ساخت خانه‌ها، تزئينات و نماي بيروني منازل، طرح خانه‌ها، و موقعيت هر يك از آنها نسبت به روستا، تمايز دو محله زير و بالا از هم را نشان مي دهد و در حقيقت تداعي كننده نوعي توزيع مكاني براساس قشربندي اجتماعي است. خانواده هايي با تمكن مالي بيشتر، در محله بالا كه مرتفع تر است و در حقيقت جزئي از ارتفاعات جانب غربي روستا به حساب مي آيد، ساكن هستند و سايرين در كف دشت و در محله زير. 

[1] . روستاي هفت رنگو، دهستان طبل، بخش شهاب، شهرستان قشم، استان هرمزگان

[2] . دسته بزرگي از روستاهاي ايران داراي يك بخش تابعه هستند كه در نزديكي روستاي اصلي قرار دارد و زمين هاي زراعي آن در مالكيت اهالي روستاي مادر است. كاربري اين بخش تابعه تنها به زراعت و باغباني محدود مي شود و معمولاً كسي در آن سكونت دائم (تمام طول سال) ندارد. اين پديده اغلب در روستاهاي ميانكوهي و كوهپايه‌اي كه در مناطق كوهستاني قرار گرفته اند و از نظر زمينهاي مسطح و مناسب براي كشاورزي در مضيغه هستند، ديده مي شود.

سابق بر اين هفت‌رنگو نقش همين بخش تابعه را براي روستاي طبل ايفا مي كرده كه  خود روستايي كوهپايه ايست كه بر روي ارتفاعاتي با شيب نسبتاى ملايم قرار گرفته و فاقد زمين هاي مسطح و مناسب براي كشاورزي است.

علي رفيع، اقامت چهار روزه در جزيره قشم، ارديبهشت 88

Niyäg – نیاق


روستای نیاق (niyăğ) از توابع قزوین، یک روستای میانکوهیِ دهقانی است که در یک دره نسبتاً عریض و مسطح، بین سه عارضه نه چندان مرتفع قرار گرفته است. بخشی از یکی از این سه عارضه، دیواره ای سنگی، با شیب نسبتاً زیاد است که به ایوان نیاق معروف شده است. گویا بالا رفتن از این دیواره سنگی با موتورسیکلت، جزء تفریحات جوانان ساکن آن حوالی است. هنگامی که ما از ایوان نیاق بازدید می کردیم، دسته ای از جوانان با موتور سیکلت، مشغول رقابت بر سر بالا رفتن از ایوان بودند و تقریباً بیشترشان موفق به انجام این کار می شدند.

نیاق از نوع روستاهای متمرکز است. خانه ها در وسط دره قرار دارند و زمین های زراعی آنها را در بر گرفته اند. بناهای عمومی از قبیل مسجد، مدرسه و … در نمای عمومی روستا که از روی ارتفاع دیده می شود، به سختی قابل تشخیص اند. مسجدِ روستا گلدسته و گنبد ندارد و گورستان در کنار جاده و در ورودی روستا قرار گرفته است.

بخش دیگری از زمین های زراعی روستا، در انتهای دره منتهی به روستا قرار دارد که طبق گفته یکی از ساکنین روستا به نام سیاه توتان (siyăh-tôtăn) معروف است. طبق گفته وی، ظاهراً سابق بر این روستا در سیاه توتان قرار داشت که در اثر زلزله ویران شده و روستا به محل فعلی منتقل شده است و اکنون از سیاه توتان صرفاً برای زراعت استفاده می شود.

علی رفیع، سفر یک روزه به قزوین، آذر 86

 

 

 

Lisär-e- Bälä – لیسار بالا

1386-03-talesh-caspian-fardad-124

روستای لیسار بالا در کوهپایه های جبهه غربی کوههای تالش قرار دارد و مشرف به جلگه گیلان و دریای خزر است. وقتی از جنگل به روستا نزدیک می شوید، درختهای جنگلی به تدریج جای خود را به درختهای باغی می دهند. روستا مجموعه ای از کلبه ها و زمین های اطرافشان است که حصاربندی شده اند. به نوعی می توان گفت، چیزی شبیه به یک باغ کوچه هر کلبه را در بر گرفته است. کلبه ها شیروانی های سفالی دارند و در بعضی موارد آنقدر بزرگ ساخته شده اند که به خانه های شهری شباهت زیادی پیدا می کنند. با اینحال اکثر کلبه ها کوچک هستند. سقف خانه اسکلت چوبی شیب داری دارد که بر روی آن شیروانی های سفالی قرار گرفته اند. دیوار های بیرونی خانه نیز سفید کاری شده اند و اکثر پنجره ها، نرده ها، در ها و ستون های ایوان با رنگ های آبی خالص و سبزخالص رنگ آمیزی شده اند.

تزئینات و مصالح به کار رفته در نمای بیرونی کلبه ها، نوعی قشربندی را تداعی می کند. برخی کلبه ها بزرگتر هستند، درب و پنجره های آلومینیومی دارند و از مصالح شهری مثل سنگ مرمر در ساختن نمای بیرونی خانه استفاده شده است و برخی دیگر کوچک هستند و چهره ای کاملاً روستایی دارند. این می تواند دلیل بر متمکن بودن برخی و متوسط الحال بودن برخی دیگر باشد. با اینحال پراکندگی این نوع کلبه ها طوری است که نمی توان روستا را به محله های مشخص اعیان نشین و غیره تقسیم کرد.

در خانه روستایی که در آن صبحانه خوردیم، علاوه بر کلبه ای که محل اقامت خانواده بود، نمونه کومه عشایر تالش که پیش از این ذکر آن رفته است نیز وجود داشت. با همان شکل و شمایل و تقریباً با همان کاربری. داخل کومه با موکت و زیلو مفروش شده بود و در بخش انتهایی آن اسباب و اثاثیه صاحب خانه، با نظم و ترتیب چیده شده بود. با اینکه مردم روستای لیسار به گویشی شبیه به گویش گیلگی تکلم می کردند و عشایر آهاربهار و گلین داغی به گویشی از زبان ترکی صحبت می کردند، وجود عناصر فرهنگی مشترکی از قبیل همین کومه، فرض هم قوم بودن این دو گروه را قوت می بخشد.

روستای لیسار یک روستای دهقانی است که با توجه به نزدیکی به دریای خزر، وجود شغل صیادی نیز در آن محتمل است.


علی رفیع، اقامت نیم روزی در روستای لیسار، خرداد 86

Täne bäfi – تانه بافی

در روستای قلعه بالا (استان سمنان، شهرستان شاهرود، بخش بیارجمند) به فن پارچه بافی، تانه بافی (tâne-bâfi) می گویند و به تناسب آن به دستگاهی که با آن تانه بافته می شود دار (dâr) می گویند.

دار تانه، یک دستگاه پدالی است که دو پدال دارد و با فشار دادن هر پدال و بالا آوردن پدال دیگر، تارها یکی در میان از هم باز می شوند و بافنده پود را از میان آنها عبور می دهد.

بر خلاف دار فرش که یک چارچوب چوبی یا فلزی است، دار تانه معمولاً فاقد چارچوب است و بیشتر اجزاء آن با تسمه و طناب به هم متصل می شوند و دار نیز با دو طناب از سقف آویخته می شود. وجود این تسمه ها به تانه باف امکان می دهد که به تناسب اندام و جثه خود اندازه دستگاه را تغییر دهد.

پارچه به فرم متعارف تار و پودی ساده بافته می شود و به تناسب این فرم بافت، طرح پارچه مجموعه ای از نوارهای عمودی و افقی است که با بکار بردن رنگ های متفاوت به آنها تنوع می بخشند. ساده ترین طرح، پارچه بافته شده از نخ هم رنگ با نخ پود است و پیچیده ترین طرحی که نمونه بافته شده آن در روستا قابل مشاهده است منقّش به طرح چترنگ است که با نخ هایی از پنج یا شش رنگ متفاوت بافته شده است.

پارچه ای که بافته می شود به تناسب جنس نخ آن مصارف گوناگونی دارد. از پارچه ای که با نخ معمولی بافته می شود برای دوختن لباس، کیسه و دستمال استفاده می کنند و پارچه ای که با نخ کرک دار بافته می شود برای حوله مورد استفاده قرار می گیرد. نوع مرغوبی هم وجود دارد که با نخ ابریشمی بافته می شود و مورد اصلی استفاده از آن در دوختن لباس های مجلسی است. به تناسب مصرف نخ ابریشمی در تانه بافی، اهالی روستا با پرورش کرم ابریشم و فن تولید نخ ابریشمی آشنایی دارند.


1. ولی برای پارچه از واژه تانه استفاده نمی کنند و معمولاً با همان نام پارچه می خوانندش.

2. در نمونه ای که در شهر کلاته خیج (از توابع شاهرود) مشاهده شد، یک چارچوب فلزی برای دار تانه ساخته شده بود که دار از آن آویخته شده بود.

3. چترنگ به معنی چهارخانه که شطرنج معرب آن است.

Next Page »