The Qanats of Qale Bala – قنات هاي قلعه بالا

قلعه بالا چهار رشته قنات زنده و آبده دارد كه دوتايشان، آب مصرفي مردم روستا و آب لازم براي آبياري باغ ها و زمين هاي كشاورزي را تأمين مي كنند و از آب دو قنات ديگر براي آبياري مزارع بخش هاي تابعه روستا[1] استفاده مي شود.

اگر چه درباره عمر اين قنات ها تاريخ دقيق و معيني از طرف اهالي روستا ذكر نمي شود، اما با توجه به موقعيت آنها، وجود درخت هاي كهنسال در حاشيه مظهر هر قنات، ميزان آبدهي و شاخص هايي از اين دست، مي توان نشانه هايي دال بر چند و چون حفر هر قنات يافت كه به طور تقريبي سن آن را مشخص مي كنند.

قنات پشت مسجد: اين رشته قنات كه تآمين كننده اصلي آب روستاست، از 12 حلقه چاه تشكيل شده است كه مادرچاه آن در دامنه كوه زي بزرگ zi-ye bozorg قرار دارد و كوره آن با شيب نسبتاً ملايمي به سمت دشت بيارجمند حفر شده است. دبي آب اين قنات، چيزي در حدود يك متر مكعب در ثانيه است كه عمده آب جاري از آن صرف آبياري مزارع و باغات اهالي روستا مي شود و بخشي از آن نيز به مصرف حمام عمومي روستا مي رسد. با اينحال در گزارشات موجود در دهياري روستا هيچ سندي دال بر انجام مطالعه اي از طرف ارگان هاي متولي سلامت آب (سازمان آب و فاضلاب يا وزارت بهداشت و درمان و …) درباره شاخص هاي سلامت آب و جنس و مقدار رسوبات موجود در آن انجام نشده است. از اين رو داده دقيقي درباره كميت هاي مربوط به آب اين قنات در دست نيست.

مظهر اين قنات در حاشيه مسجد روستا قرار دارد و در اطراف آن يك حمام عمومي، دو گذرگاه نسبتاً عريض و يك درخت چنار قديمي ديده مي شود. 15- 10 متر انتهاي كوره قنات را نيز از داخل با لوله هاي سفالي پوشانده اند تا از ريزش اين بخش از كوره كه جزء آسيب پذيرترين قسمتهاي قنات است جلوگيري شود. پس از آنكه كوره تمام مي شود، آب قنات با يك جوي سرباز و نسبتاً همعرض با كوره كه در اصطلاح مقني ها به آن هرنج گفته مي شود به جوي هاي تقسيم كننده آب مي رسد تا به سمت باغ ها، مزارع كشاورزي و حمام عمومي روستا هدايت شود.

قنات پشت مسجد، قناتي با آبدهي تمام سال است كه در ميان اهالي روستا هيچ كس، خشك شدن يا حتي بسيار كم آب شدن آن را به خاطر نمي آورد. از طرفي در حاشيه مظهر اين قنات، چنار مسني وجود دارد كه قطر آن حدود يك متر و ارتفاع كنوني آن بيش از 20 متر است. با اينحال به گفته اهالي روستا، ارتفاع اين درخت بيشتر از مقدار كنوني بوده و چند بار به خاطر خم شدن شاخه هاي آن بر روي خانه هايي كه در اطراف مظهر قنات قرار دارند، قسمت هايي از درخت بريده شده است.

وجود اين درخت چنار كه تداعي كننده سنت كاشتن درخت هايي از قبيل سرو، ارژن و … در حاشيه منابع آب (چشمه ها، قنات ها و …) در شهرهاي اطراف كوير مركزي ايران است، و عدم اطلاع اهالي از زمان دقيق حفر قنات مي تواند دال بر عمر بيش از 150 سال اين قنات باشد. به عبارت ديگر ، به زعم نگارنده، زمان حفر اين قنات به اواسط دوره قاجاريه مي رسد. از سوي ديگر فردريك جميز مابرلي، افسر انگليسي كه در زمان جنگ جهاني اول در ايران بسر مي برد، در بخشي از كتاب خود به نام عمليات در ايران، ذكر مي كند كه در هنگام اقامت در خانخودي، مايحتاج خود را از قلعه بالا تأمين كرده است كه اين خود نشان دهنده فعال بودن قناتي با آبدهي مناسب در آن زمان در قلعه بالا بوده است كه محصولات كشاورزي آن تأمين كننده برخي از مايحتاج اهالي ساير روستاها و شهرهاي كوچك دشت بيارجمند بوده است.

قنات جنوبي: رشته قناتي است با آبدهي فصلي كه تعدادي در حدود 5- 3 چاه[2] را شامل مي شود. محل مادر چاه اين قنات مشخص نيست، اما از آنجا كه از سمت جنوب حفر شده است به احتمال زياد در دامنه كوه ملحدو molhedu قرار دارد. با توجه به فاصله كم مادر چاه اين قنات با روستا و فصلي بودن آبدهي قنات، چاه هاي آن نبايد چندان عميق باشند. از طرفي اين فاصله كم اين فرض را قوت مي بخشد كه كوره قنات با شيب نسبتاً تندي به سمت روستا حفر شده است. مظهر اين قنات در حاشيه قبرستان جنوبي[3] روستاست و در زمان آبدهي، آب آن به مصرف آبياري تعدادي از باغات شرق روستا مي رسد.

قنات كلاته عنابو: اين قنات، آب يكي از كلاته هايي كه در تملك اهالي قلعه بالاست را تأمين مي كند و تعداد دقيق چاه هاي آن مشخص نيست. اما از آنجا كه در نقطه در دره كم عمقي در ميان ارتفاعات جنوب روستا حفر شده است، به احتمال زياد تعداد چاه هاي آن از عدد انگشتان دست تجاوز نمي كند. علي رغم مرتفع بودن مكاني كه قنات در آن حفر شده است، آبدهي آن دائمي است و در طول سال به تناسب بارش هاي جوي متناوباً كم يا زياد مي شود. محل مادر چاه آن مشخص نيست اما با توجه به جهت شيب دره و راستاي كوره قنات در حاشيه هرنج آن، محتملاً‌ روي دامنه ارتفاعات شمالي ابتداي دره قرار دارد. مظهر آن نيز در حاشيه كلاته عنابو قرار دارد كه به يك استخر كوچك منتهي مي شود. سر ريز آب ذخيره شده در استخر به جوي هاي تقسيم كننده مي ريزد و از آنجا به مصرف آبياري زمين هاي زراعي و باغات كلاته عنابو مي رسد.

قنات طاهرآباد: اين رشته قنات كه آب يكي از كلاته هاي متعلق به اهالي روستا را تأمين مي كند، طولاني ترين قنات روستاست كه بيش از 20 چاه را شامل مي شود. مادر چاه اين قنات در دامنه ارتفاعات غرب روستا قرار دارد و مظهر آن با فاصله اي نسبتاً زياد در دشت بيارجمند قرار گرفته است. با توجه به اين فاصله، به احتمال زياد كوره قنات با شيب ملايمي حفر شده است و از آنجا كه دبي آب آن بسيار كم است و به تناوب نيز كم و زياد مي شود، محتملاً مدت زيادي است كه لايروبي نشده است. مظهر اين قنات با يك هرنج طولاني به استخر بزرگي منتهي مي شود و سر ريز آب ذخيره شده در اين استخر به جوي هاي تقسيم كننده آب مي ريزد كه بناي ارگ مانند نسبتاً بزرگي را دور مي زند و زمين هاي كشاورزي و باغ هاي پائين دست آن را آبياري مي كنند.

نظام سنتي تقسيم آب در قلعه بالا

آبي كه از اين چهار قنات به دست مي آيد بين زمين هاي زراعي پائين دست آن تقسيم مي شود و بسته به تعداد اين زمين ها به هر كدام بين دو تا پنج نوبت در هفته سهم آب مي رسد. از آنجا كه اين نوبت ها تمام 24 ساعت روز را در بر مي گيرند، هر نوبت در وقت به خصوصي از روز قرار دارد و در صورت عدم استفاده از آن قابل جبران نيست. براي تعيين طول هر مدت، پيمانه اي معروف به فنجان وجود دارد كه نام آن از ابزاري شبيه به ساعت آبي كه سابق بر اين مورد استفاده اهالي روستا قرار مي گرفت، اخذ شده است. اين ابزار از يك تشت و يك كاسه كوچك فلزي تشكيل شده است. كف كاسه كوچك، سوراخ ريزي وجود دارد كه وقتي آن را در تشت پر شده از آب مي گذازند، به مرور زمان پر مي شود و زمان پر شدن و در آب فرو رفتن كاسه، طول مدت 24 ساعت شبانه روز را به بازه هاي مساوي تقسيم مي كند. هر كدام از اين بازه ها يك فنجان ناميده مي شود و بر روي مسير تقسيم آب نيز اتاقكي به نام فنجانخانه وجود داشت كه يكنفر در آن مي نشست و مسئوليت تعيين تعداد فنجان هاي سهم آب هر كس را محاسبه مي كرد.

اگرچه در سالهاي اخير ساعت جايگزين تشت و كاسه شده است، اما هنوز هم اصطلاح فنجان بكار برده مي شود كه براي اهالي روستا برابر با 5 دقيقه است. تمام صاحبان زمين كه نوبت آب دارند، هر هفته ساعت خود را باهم تنظيم مي كنند تا در زمان شروع و اتمام نوبت آب اختلافي پيش نيايد. مالكاني كه زمين هايشان از يك جوي آب مي گيرد، يك گروه كاري تشكيل مي دهند كه در يك نوبت بخصوص آب دريافت مي كنند. اين گروه هاي كاري كه واحد توليدي-تعاوني روستا به شمار مي آيند، معمولاً از يك خانواده اند كه زمين هايشان در كنار يكديگر قرار گرفته است و به همين جهت با شهرت خانواده يا نام بزرگترين فرد گروه نامگذاري مي شوند.

علي رغم مهاجرت بخش گسترده اي از جمعيت روستا به شهرهاي مجاور و اشتغال اغلب آنها به فعاليت هايي از قبيل خريد و فروش و … هنوز هم نوبت آب هر مالك به رسميت شناخته مي شود. و نكته جالب در اين است كه در غالب موارد وي در زمان سهم آب خود به روستا مي آيد، سر زمين حاضر مي شود و از سهم آب خود براي زمين خود يا زمين خويشاوندان خود استفاده مي كند كه نشان دهنده اهميت آب در روستاي قلعه بالاست.

اين نظام دقيق تقسيم آب نشان مي دهد كه علي رغم كمبود آب در دشت بيارجمند و مناطق حاشيه كوير مركزي، آبي كه از سفره هاي زير زميني كسب مي شود تا جايي كه ممكن است مورد استفاده قرار مي گيرد و نه تنها از هدر رفت آب جلوگيري مي كنند كه به خوبي به نيازهاي اهالي روستا پاسخ مي دهند.


[1] . كه در اصطلاح محلي به آنها كلاته مي گويند. معمولاً كسي در اين كلاته ها اقامت تمام سال ندارد و اغلب آنها داراي حصاري خشت و گلي ارگ مانندي هستند.

[2] . علت معلوم نبودن تعداد دقيق چاه هاي اين قنات، به نظرات متفاوت اهالي در اين باره بر مي گردد و از آنجا كه روي تمام چاه هاي اين قنات پوشانده شده است، به سختي مي توان درباره صحت و سقم اين نظرات داوري كرد.

[3] . قلعه بالا سه قبرستان دارد كه هر سه در جنوب روستا قرار دارند. فبرستان اصلي در سمت جنوب شرقي روستا، با كمي فاصله از روستا و در كنار جاده خاكي قلعه بالا-كلاته عنابو، قبرستان ديگري در جنوب روستا و در محوطه كوچك مسطحي، در دامنه كوه ملحدو و قبرستان كوچك ديگري در جايي حائل بين اين دو قبرستان.

Zari bäfi – زري بافي

Zari bafi1

زري بافي در روستاي هفت رنگو – از توابع بخش شهاب، جزيره قشم

در روستاي هفت رنگو در حاشيه بخش هاي لبه دار لباس (= سرآستين، يقه، دم پا، حاشيه جيب ها و …) نوعي نوار تزئيني دوخته مي شود كه تركيبي است از نخ هاي براق طلائي و نقره اي و نخ هاي معمولي كه اغلب به صورت تار و پود در هم تنيده شده‌اند. اين نوار تزئيني توسط خود اهالي بافته مي شود و به فن بافتن آن زري بافي مي گويند.

از نوارهاي زري تنها در تزئين لباس زنانه استفاده مي شود و اهالي عقيده دارند كه تزئين لباس مردانه حرام است. در حقيقت نه تنها زري كه هيچ نوع تزئين و يا طرح و نقشي در لباس مردانه ديده نمي شود و اغلب لباس هاي مردانه از پارچه هاي تك رنگ (= غالباً سفيد) و بدون طرح دوخته مي شود. اما لباس هاي زنانه، چه لباس روزمره باشد يا لباس رسمي يا لباس مهماني اغلب با پارچه هاي طرح دار ( و غالباً براق مثل ژرسه) دوخته مي شود و عمدتاً با  تزئيناتي از قبيل نوارهاي زري و … همراه است.

به طبع آنكه تزئين لباس مختص زنان است، زري بافي نيز كاري زنانه تلقي مي شود و اغلب دختران از سنين نوجواني مهارت بافتن زري را در كنار زنان مسن خانه ياد مي گيرند. از سوي ديگر بافتن زري تنها با جابجا كردن قرقره هاي نخ انجام مي گيرد و مهارت بافنده صرفاً به آشنايي وي با ترتيب جابجا كردن آن ها بستگي دارند. پس بافنده ماهر نيازي به حركات پيچيده و ظريف انگشتان دست و يا ديدن جزئيات طرح بافته شده ندارد. اين مسأله باعث مي شود كه دختران نوجواني كه هنوز دست هاي ورزيده اي ندارند و يا زنان مسني كه بينايي شان تحليل رفته است هم بتوانند زري بافي را در حد مطلوبي انجام بدهند. به همين دليل گروه سني بافندگان علاوه بر زنان جوان و ميانسال، دختران نوجوان و زنان مسن را نيز در بر مي گيرد.

زري بافي را روي پايه اي انجام مي دهند كه به آن جوقن مي گويند. جوقن به شكل دو مخروط است كه از سر نازك به هم متصل شده اند و معمولاً از فلز (عمدتاً آهني) ساخته مي شود. بر روي سطح قاعده يكي از مخروط ها دو زائده فلزي وجود دارد كه محل قرار گرفتن متكايي استوانه اي شكل به نام بالش است. بافنده بالش را بين اين دو زائده محكم مي كند تا هنگام بافتن تكان نخورد. در چهار سوي بالش (راست و چپ و جلو و عقب) قرقره هايي آويخته مي شود كه تعدادشان در هر سو به طرحي كه بافته مي شود بستگي دارد.

با جابجا كردن هر قرقره به سوي مقابل خود، نخ ها به صورت تار و پود در هم تنيده مي شوند. به اين صورت كه قرقره هاي چپ و راست، پود زري را تأمين مي كنند و قرقره هاي جلو و عقب، تار را. به نخ براق كه انواع طلايي و نقره‌اي آن استفاده مي شود، خوس و به نخ معمولي كه معمولاً تيره رنگ است (تا نخ براق به خوبي ديده شود) رشمون مي گويند. همين طور كه نوار بافته مي شود و به مرور بلندتر مي شود، بافنده، مقدار بافته شده را دور بالش مي پيچد و هر وقت به مقدار كافي از نوار بافته شد، رج انتهايي با گره كور مي شود.

طرح كلي نوار زري، الزاماً مستطيل شكل نيست، بلكه گاهي با جابجا كردن مرتب قرقره هاي چپ و راست با قرقره هاي جلو و عقب، شكل كلي نوار حالتي دندانه دندانه يا منحني شكل به خود مي گيرد. علاوه بر اين با بكارگيري ترتيب هاي متفاوتي براي جابجا كردن قرقره ها، نقش مايه هاي متفاوتي بافته مي شود كه اغلب تركيبي از شكلهاي هندسي منتظم و متقارن است.

اقامت چهار روزه در روستاي هفت رنگو، ارديبهشت 88، علي رفيع

Haftrangu – هفت رنگو

Image Hosting by Picoodle.com

روستاي هفت رنگو[1] (haft-rangu) يكي از روستاهاي تابعه دهستان طبل است كه از تغيير مكان چند خانواده طبلي به دشتي كه در شرق روستاي طبل[2] قرار دارد به وجود آمده است. اين تغيير مكان كه گويا در همين هفتاد سال اخير اتفاق افتاده منجر به استقلال كامل هفت‌رنگو از طبل نشده است و پيوستگي فرهنگي اين دو روستا در بسياري از پديده هاي فرهنگي از جمله بهره‌برداري مشترك اهالي هر دو روستا از جنگل‌هاي مانگروي ساحل شمالي بدون آنكه تفكيكي بين خود قائل شوند،گويش مشتركي كه بكار مي برند، مناسكي از قبيل نماز جمعه و بسياري پديده هاي اجتماعي ديگر به وضوح قابل تشخيص است. شايد يكي از دلايل مؤثر در انتخاب اين محل جديد براي سكونت، علاوه بر فاصله كم آن با روستاي طبل، نزديكي آن به جاده ساحلي و جنگل هاي مانگرو شمال جزيره قشم باشد. جاده ساحلي شمال جزيره، هفت رنگو را به شهرها و روستاهاي همجوارش متصل مي كند و جنگل هاي مانگرو نيز مكان مناسبي براي صيد ماهي و چيدن شاخه هاي حرا براي غذاي دامهاي انگشت‌شمار روستائيان است.

 روستاي هفت‌رنگو ، از نوع روستاهاي متمركز است كه بخش مسكوني آن يك بافت پيوسته و متراكم از خانه ها، فضاهاي عمومي و گذرگاه‌هاست و زمين هاي زراعي انگشت شماري آن را در‌‌‌ برگرفته است. با اين وجود، از آنجا كه بيشتر اهالي هفت رنگو، كشاورز نيستند و به مشاغلي از قبيل صيادي و خريد و فروش مشغول اند، باغ يا زمين زراعي چنداني وجود ندارد كه موقعيت آنها نسبت به منزل مسكوني صاحبانشان، تعيين‌كننده پراكندگي يا تمركز بافت مسكوني باشد و به زعم نگارنده، بكار بردن اصطلاح متمركز، دربرگيرنده اطلاع وي‍ژه‌اي درباره روستا نيست.

هفت‌رنگو بر روي دشت نسبتـاً وسيعي گسترش يافته اسـت كه در ميـان دو تيغه كوهستـاني (= رشته‌كوه) قرار دارد. بخش اعظم بافت مسكوني آن در كف دشت و بخش كوچكي از آن بر روي ارتفاعات جانب غربي روستا ديده مي شود. اين دو قسمت يعني بخشي كه در كف دشت قرار دارد و بخش مرتفع‌تر، محله زير و محله بالاي روستا را تشكيل مي دهند.

 وي‍ژگي‌هايي از قبيل نوع مواد و مصالح بكار رفته در ساخت خانه‌ها، تزئينات و نماي بيروني منازل، طرح خانه‌ها، و موقعيت هر يك از آنها نسبت به روستا، تمايز دو محله زير و بالا از هم را نشان مي دهد و در حقيقت تداعي كننده نوعي توزيع مكاني براساس قشربندي اجتماعي است. خانواده هايي با تمكن مالي بيشتر، در محله بالا كه مرتفع تر است و در حقيقت جزئي از ارتفاعات جانب غربي روستا به حساب مي آيد، ساكن هستند و سايرين در كف دشت و در محله زير. 

[1] . روستاي هفت رنگو، دهستان طبل، بخش شهاب، شهرستان قشم، استان هرمزگان

[2] . دسته بزرگي از روستاهاي ايران داراي يك بخش تابعه هستند كه در نزديكي روستاي اصلي قرار دارد و زمين هاي زراعي آن در مالكيت اهالي روستاي مادر است. كاربري اين بخش تابعه تنها به زراعت و باغباني محدود مي شود و معمولاً كسي در آن سكونت دائم (تمام طول سال) ندارد. اين پديده اغلب در روستاهاي ميانكوهي و كوهپايه‌اي كه در مناطق كوهستاني قرار گرفته اند و از نظر زمينهاي مسطح و مناسب براي كشاورزي در مضيغه هستند، ديده مي شود.

سابق بر اين هفت‌رنگو نقش همين بخش تابعه را براي روستاي طبل ايفا مي كرده كه  خود روستايي كوهپايه ايست كه بر روي ارتفاعاتي با شيب نسبتاى ملايم قرار گرفته و فاقد زمين هاي مسطح و مناسب براي كشاورزي است.

علي رفيع، اقامت چهار روزه در جزيره قشم، ارديبهشت 88

Niyäg – نیاق


روستای نیاق (niyăğ) از توابع قزوین، یک روستای میانکوهیِ دهقانی است که در یک دره نسبتاً عریض و مسطح، بین سه عارضه نه چندان مرتفع قرار گرفته است. بخشی از یکی از این سه عارضه، دیواره ای سنگی، با شیب نسبتاً زیاد است که به ایوان نیاق معروف شده است. گویا بالا رفتن از این دیواره سنگی با موتورسیکلت، جزء تفریحات جوانان ساکن آن حوالی است. هنگامی که ما از ایوان نیاق بازدید می کردیم، دسته ای از جوانان با موتور سیکلت، مشغول رقابت بر سر بالا رفتن از ایوان بودند و تقریباً بیشترشان موفق به انجام این کار می شدند.

نیاق از نوع روستاهای متمرکز است. خانه ها در وسط دره قرار دارند و زمین های زراعی آنها را در بر گرفته اند. بناهای عمومی از قبیل مسجد، مدرسه و … در نمای عمومی روستا که از روی ارتفاع دیده می شود، به سختی قابل تشخیص اند. مسجدِ روستا گلدسته و گنبد ندارد و گورستان در کنار جاده و در ورودی روستا قرار گرفته است.

بخش دیگری از زمین های زراعی روستا، در انتهای دره منتهی به روستا قرار دارد که طبق گفته یکی از ساکنین روستا به نام سیاه توتان (siyăh-tôtăn) معروف است. طبق گفته وی، ظاهراً سابق بر این روستا در سیاه توتان قرار داشت که در اثر زلزله ویران شده و روستا به محل فعلی منتقل شده است و اکنون از سیاه توتان صرفاً برای زراعت استفاده می شود.

علی رفیع، سفر یک روزه به قزوین، آذر 86

 

 

 

Lisär-e- Bälä – لیسار بالا

1386-03-talesh-caspian-fardad-124

روستای لیسار بالا در کوهپایه های جبهه غربی کوههای تالش قرار دارد و مشرف به جلگه گیلان و دریای خزر است. وقتی از جنگل به روستا نزدیک می شوید، درختهای جنگلی به تدریج جای خود را به درختهای باغی می دهند. روستا مجموعه ای از کلبه ها و زمین های اطرافشان است که حصاربندی شده اند. به نوعی می توان گفت، چیزی شبیه به یک باغ کوچه هر کلبه را در بر گرفته است. کلبه ها شیروانی های سفالی دارند و در بعضی موارد آنقدر بزرگ ساخته شده اند که به خانه های شهری شباهت زیادی پیدا می کنند. با اینحال اکثر کلبه ها کوچک هستند. سقف خانه اسکلت چوبی شیب داری دارد که بر روی آن شیروانی های سفالی قرار گرفته اند. دیوار های بیرونی خانه نیز سفید کاری شده اند و اکثر پنجره ها، نرده ها، در ها و ستون های ایوان با رنگ های آبی خالص و سبزخالص رنگ آمیزی شده اند.

تزئینات و مصالح به کار رفته در نمای بیرونی کلبه ها، نوعی قشربندی را تداعی می کند. برخی کلبه ها بزرگتر هستند، درب و پنجره های آلومینیومی دارند و از مصالح شهری مثل سنگ مرمر در ساختن نمای بیرونی خانه استفاده شده است و برخی دیگر کوچک هستند و چهره ای کاملاً روستایی دارند. این می تواند دلیل بر متمکن بودن برخی و متوسط الحال بودن برخی دیگر باشد. با اینحال پراکندگی این نوع کلبه ها طوری است که نمی توان روستا را به محله های مشخص اعیان نشین و غیره تقسیم کرد.

در خانه روستایی که در آن صبحانه خوردیم، علاوه بر کلبه ای که محل اقامت خانواده بود، نمونه کومه عشایر تالش که پیش از این ذکر آن رفته است نیز وجود داشت. با همان شکل و شمایل و تقریباً با همان کاربری. داخل کومه با موکت و زیلو مفروش شده بود و در بخش انتهایی آن اسباب و اثاثیه صاحب خانه، با نظم و ترتیب چیده شده بود. با اینکه مردم روستای لیسار به گویشی شبیه به گویش گیلگی تکلم می کردند و عشایر آهاربهار و گلین داغی به گویشی از زبان ترکی صحبت می کردند، وجود عناصر فرهنگی مشترکی از قبیل همین کومه، فرض هم قوم بودن این دو گروه را قوت می بخشد.

روستای لیسار یک روستای دهقانی است که با توجه به نزدیکی به دریای خزر، وجود شغل صیادی نیز در آن محتمل است.


علی رفیع، اقامت نیم روزی در روستای لیسار، خرداد 86

Next Page »



Follow

Get every new post delivered to your Inbox.